«قَالَ یَا بُنَیَّ لاَ تَقْصُصْ رُؤْیَاکَ عَلَى إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُواْ لَکَ کَیْدًا إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ»؛
«[یعقوب] گفت: اى پسرک من! خوابت را براى برادرانت حکایت مکن که براى تو نیرنگى
مىاندیشند. زیرا شیطان براى آدمى دشمنى آشکار است.»
اي خدا اي خالق ليل و نهار اي كه آلاء تو باشد بيشمار
چون كه شد سي سال از عمرش تمام گشت مبعوث رسالت بر انام
قصه حضرت يونس (عليهالسلام)
از تو ميخواهم مدد اي مهربان تا بر گويم ز يونس چند داستان
نام او ذو الفنون و فرزن متي بود پيغمبر به شهر نينوا
نام مبارك حضرت يونس(عليهالسلام) چهار بار در قرآن مجيد ذكر شده است،[1] به علاوه در چند آيه ديگر، درباره اوصاف و سرگذشت وي بدون ذكر نامش سخن به ميان آمده،[2] و يك سوره قرآن (سوره دهم) به نام اوست.
حضرت يونس(عليهالسلام) يكي از پيامبران بني اسرائيل است،[3] كه چهار هزار و هفتصد و بيست و هشت سال بعد از هبوط آدم(عليهالسلام) متولد شد.
نام پدرش «متي» از عالمان و زاهدان وارسته و شاكر بود، به همين جهت خداوند به حضرت داوود (عليهالسلام) وحي كرد كه همسايه تو در بهشت، متي پدر يونس(عليهالسلام) است[4] و نام مادرش «تنجيس» بود.[5]
وي از ناحيه پدر از نوادههاي حضرت هود(عليهالسلام) و از ناحيه مادر از بني اسرائيل بود.[6] به خاطر اينكه در شكم ماهي قرار گرفت با لقب «ذوالنون و صاحب الحوت» از او ياد شده. [7]
ابن بابويه گفته است: يونس(عليهالسلام) را براي آن يونس (عليهالسلام) گفتهاند، كه چون بر قومش غضب كرد و از ميان ايشان بيرون رفت، به پروردگار خود انس گرفت، و چون به سوي قوم برگشت مونس ايشان گرديد.[8]
قبر وي هم اكنون در نزديك كوفه، در كنار شط، به نام مرقد يونس معروف است.[9]
رسالت حضرت يونس(عليهالسلام)[10]
شهر نينوا در منطقه موصل (در عراق كنوني) پايتخت دولت آشوريان به شمار ميرفت، اين دولت قدرت و استيلاي خود را بر بيشتر كشورهاي اسيا گسترش داد. نينوا در آن دوران، از غنيترين و بزرگترين شهرهاي مشرق زمين محسوب ميگشت و داراي جمعيتي بيش از صد هزار نفر بود.[11]
فراوني نعمت و ثروت بي حد و حصر، مردم آن سامان را به وسيله انجام كارهاي ناروا و گناهانشان به ورطه گمراهي كشاند، از طرفي مردم نينوا بت پرست بوده و به خداي متعال ايمان نميآوردند.
خداوند يونس(عليهالسلام) را به سوي آنان فرستاد. يونس(عليهالسلام) در سي سالگي به نينوا رفته و دعوتش را آغاز نمود. آنها را به ايمان به خدا و توبه و بازگشت از گناهانشان دعوت ميفرمود: ولي آنان بر انجام كارهاي خود پافشاري كرده و دعوت وي را نميپذيرفتند، سي و سه سال از آغاز دعوتش گذشت، اما هيچكس جز دو نفر به او ايمان نياوردند، يكي از آن دو نفر دوست قديمي يونس(عليهالسلام) و از دانشمندان و خاندان علم و نبوت به نام «روبيل» و ديگري عابد و زاهدي به نام «مليخا» بود.
۱- امروز صبح، مثل تمام صبح های دیگر ده سال اخیر، پدر بزرگ ۸۶ سالهام بعد از برگشتن از پیاده روی صبحگاهی، گلی را که برای مادر بزرگم چیده بود به او داد. امروز صبح من با پدربزرگ به دیدن مادر بزرگ رفتم و وقتی او گل را روی سنگ قبر مادربزرگ گذاشت با حسرت گفت:” کاش وقتی زنده بود هر روز صبح برایش گل میچیدم”.
۲- امروز درست در تولد ۴۷ سالگیام نامه خودکشی را که ۲۷ سالگی نوشته بودم مرور کردم. اگر آن روز همسرم دو دقیقه دیرتر خبر پدر شدنم را به من میداد اکنون من وجود نداشتم. ۱۹ سال از آن روز میگذرد و دخترم، دلیل زندگیم ۲۱ ساله است و دو برادر کوچکتر نیز دارد. هر سال در روز تولدم این نامه را مرور میکنم تا شاید بیشتر بابت داشتههایم شکر گزار باشم.
۳- بعد از آسیب دیدن کمرم، اخراج از کار و از دست دادن خانهای که در آن زندگی میکردیم مجبور شدیم برای ادامه زندگی به منزل پدر همسرم نقل مکان کنیم و درست همین دوران دخترم دچار بیماری کشندهای شده بود و ما در دوره بدی قرار داشتیم. با خودم فکر میکردم من چقدر بدشانس و بد بختم که صدای همکارم توی گوشم پیچید. گریه میکرد و فریاد میزد ملیسای زیبایم در تصادف مرد” آن لحظه بود که حس کردم خیلی خوش شانس هستم.
۴- پنج سال بعد از مرگ همسرم یک روز صبح زوج جوانی به همراه ۳ فرزند کوچکشان مهمان من شدند. مرد با لبخندی به لب گفت: ” من کسی هستم که قلب همسر شما من را نجات داد، روزی نیست که برای سلامتی شما و آمرزش همسرتان دعا نکنم، واقعاً ممنونم.”
۵- هفته گذشته در مراسم خاکسپاری دوستم هلن نوبت به سخنرانی همسرش رسید. ” زندگی به سمت مرگ در حرکت است، هلن با علاقه زندگی کرد و در حالی دنیا را بدرود گفت که به کارهای مورد علاقهاش مشغول بود شاید اگر کاری که دوست داشت را انجام نمیداد الان زنده بود ولی در آن صورت درست زندگی نکرده بود”.
مدرسه بهعنوان نماد آموزش و پرورش شامل نیروی انسانی آموزشی، پرورشی و اداری و برنامههای آشکار و پنهان آموزش و پرورشی، باید در پی آن باشد که دانشآموزان بیاموزند چه چیزی و کجا ارزش اخلاقی است؟ چه چیزی درست، خوب یا وظیفه است؟ خوب چیست؟ درست چیست؟ و.
برای دستیابی به هدفهای بالا لازم است مدرسه بایدها و نبایدهایی را در پیوند با رویکردهای آموزش و پرورش اخلاقی پی گیرد. در ادامه به برخی از این رویکردها و بایدها و نبایدها اشاره ای گذرا خواهیم داشت.
1ـ بخشی از آنچه به دانشآموزان، آموزش داده میشود باید فضایل اخلاقی و مناسبات انساندوستانه در نهادهای مدنی و کنشهای گروهی و رعایت هنجارهای اخلاقی در بهرهبردن درست از محیطزیست و طبیعت باشد.
2ـ دانشآموزان، پدرها و مادرهای آنها باید در رویکردهای آموزش و پرورش اخلاقی مدرسه مشارکت داشته باشند.
3ـ رویکردهای آموزشی و پرورشی اخلاق باید گوناگون باشد. مدرسه باید از شیوههای گوناگون پرورش اخلاقی مانند برنامههای نمایشی، رسانههای چند کاره و ابزارهای چند رسانهای،ٰ گفتوگو و. بهره گیرد.
4ـ رویکردهای آموزش و پرورش اخلاقی نباید صرفاً مستقیم باشد،.بلکه باید از رویکردهای غیرمستقیم نیز بهره ببرد.
5ـ افزون بر رویکردهای رفتاری اخلاق باید بر جنبههای ذهنی اخلاق و ارزشها تأکید شود.
6ـ مدرسه باید دانشآموزان را توانمند سازد که استدلال و تحلیل اخلاقی داشته باشند.
ارزشهای اخلاقی موجب برتری وکمال انسان می شود. و بخاطر همین ارزشها، برتری انسان ها بستگی به اخلاق نیک وصفات پسندیده دارد. وبرای چنین انسانی که دارای اخلاق وکمال باشد ارزش و احترام فراوانی قائل هستند.
پیامبراکرم (ص) دارای چنین اخلاق و اوصاف نیک بود. قرآ ن مجید درخصوص اخلاق نیک آن حضرت می فرماید:
یعنی ای رسول خدا تو دارای اخلاق بزرگ هستی.
درتاریخ نوشته اندکه: یک روزی پیامبراکرم (ص) از مدینه منوره بیرون رفت مشاهده کردکه مردعربی سر چاه آبی نشسته و می خواهد برای شتران خود آب بکشد.
فرمود: آیا اجیر وکارگر می خواهی که برای شترانت آب بکشد؟ مرد عرب گفت بلی، برای هر دلو آبی که از چاه بکشید سه عدد خرما اُجرت می دهم. حضرت راضی شد و فرمود قبول می کنم. حضرت یک دلو آب کشید و سهعدد خرما اُجرت گرفت. تا اینکه آن حضرت هفت دلو دیگری آب کشید و د لو هشتم که رسید ریسمان پاره شود و د لو به داخل چاه افتاد.
مرد عرب با مشاهده این صحنه عصبانی شد، وجسارت کرد، وسیلی بصورت مبارک آن حضرت زد که چرا ریسمان را پاره کرده ودلو به داخل چاه افتاد.
پیامبراکرم (ص) دست مبارک خود را داخل چاه برد و د لو را بیرون آورد.
مرد عرب این حلم وحسن خلق را از پیامبراکرم (ص) دید، فهمید که آن حضرت بر حق بوده و کار خودش اشتباه.
ولذا رفت وکاردی که همراه داشت با آن کارد دستیکه بنا حق سیلی بصورت پیامبر خدا (ص) زده قطع نمود، وغش کرده برروی زمین افتاد. قافله ای ازآن راه گذشتند، دیدند دست این مرد عرب قطع شده و روی زمین افتاده است،آنان پیاده شدند وآب بصورت او پاشیدند، وقتی که بهوش آمدگفتتند: تورا چه شده است که روی زمین افتاده ای در حالی که دستت از بدن جدا شده؟
گفت: بصورت حضرت محمد (ص) سیلی زده ام، می ترسم که دچار عقوبت شوم! برخاست و دست قطع شده خود را بدست دیگری گرفت. و به خدمت رسول خدا (ص) آمد.
دید بعضی از اصحاب و یاران آن حضرت نشسته اند، گفتند: چه می خواهی؟
گفت: به پیامبر اکرم (ص) حا جتی دارم.
سلمان فارسی او را به خانه فاطمه «س» برد، دید پیامبر خدا (ص) نشسته و حسنین (ع) را روی زانوی مقدس خود جای داده.
مرد عرب عذر خواهی نمود از کاری که کرده است؟!
پیامبر اکرم (ص) فرمود: پس چرا دستت را قطع کردی؟
عرض کرد: یا رسول الله من دستی را که بصورت نازنین شما سیلی زده باشد نمی خواهم.
رسول اکرم (ص) مرد عرب را به دین اسلام دعوت فرمودند. مرد عرب عرض کرد: اگر شما پیامبر برحق هستید دست قطع شده مرا به حالت اول برگردان و شفا دهید آن وقت اسلام می آورم.
پیامبر اکرم (ص) دست قطع شده اش را بمو ضع خود گذارده فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم و نفسی کشید دست مبارک خود را بمو ضع قطع شده مالید، دست مرد عرب بحال اول خود برگشت. ومرد عرب قبول اسلام کرد.
اخلاق و صفات پسندیده پیامبر اکرم آنقدر فراوان است که خود کتاب مستقلی می خواهد، و ما به همین اندازه بسنده کرده و این قسمت از بحث را به پایان می بریم امیدواریم که رضایت خوانندگان محترم را جلب کرده باشیم.
درباره این سایت